یادداشت عضو هیات علمی دانشگاه با عنوان:

ایجاب سیاست‌گریِ میهنی در انضمامیتِ تهدید وجودی/جنگ و مسوولیت اجتماعی متقابل دانشگاه و نظام حکمرانی

  • 31 May 2026
  • کد خبر: 5501059
  • 294

ایجاب سیاست‌گریِ میهنی در انضمامیتِ تهدید وجودی/جنگ و مسوولیت اجتماعی متقابل دانشگاه و نظام حکمرانی

یادداشت عضو هیات علمی دانشگاه با عنوان:

ایجاب سیاست‌گریِ میهنی در انضمامیتِ تهدید وجودی/جنگ و مسوولیت اجتماعی متقابل دانشگاه و نظام حکمرانی

       به گزارش روابط عمومی دانشگاه مازندران، دکتر محسن عباس‌زاده، عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه در یادداشتی تحلیلی با عنوان" ایجاب سیاست‌گریِ میهنی در انضمامیتِ تهدید وجودی/جنگ و مسوولیت اجتماعی متقابل دانشگاه و نظام حکمرانی"، که به‌مناسبت حوادث جنگ رمضان منتشر شد، به بررسی نقش دانشگاه و ارتباط آن با محوریت مسوولیت اجتماعی در کنار مسولان کشور در حوزه‌های مختلف پرداخت.

        متن کامل این یادداشت را در زیر مشاهده می‌کنید:

«تا اطلاع ثانوی، در واقعیتِ مناسبات جهانی، ما ملت هستیم، مردمان کشوری دارای تاریخ!  این ملت منافعی دارد که حدود و ثغور آن را خود تعیین و «به هر قیمت» از آن دفاع می‌کند ... این کشور، در زمانی که از منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد، در آبگینه حصاری قرار دارد، و ما  وظیفه ای جز نگاهداری از آن به هر قیمتی نداریم!»   (سید جواد طباطبایی) (1)

گاستون بوتول در کتاب «جامعه‌شناسیِ جنگ» اظهار می‌دارد: «گرایش طبیعی روح آدمی این است که هر جنگ مهمی را پایان یک دوره و سرآغاز دوره‌ای نوین تلقی کند.» (2) این انگاره می‌تواند درخصوص مواجهه‌ی ما ایرانیان با پیامدهای جنگ تحمیلی اخیر نیز  صدق کند. یادداشت پیشِ‌رو، با نظر به مسئولیت اجتماعی متقابل دانشگاه و نظام حکمرانی در اندیشیدن به سرآغازی نوین برای ایران، در پرتو تجربه‌ی جنگ، تدوین شده است.

  • دانشگاه و سیاست‌گریِ میهنی:

به طریق اولی، جامعه‌ی دانشگاهی نمی‌تواند درگیر مواجهه با پیامدهای جنگ نباشد چراکه دانشگاه در مفهوم ایده‌آل آن، به تعبیر فرهنگ رجایی، تجمعی از افراد است که دغدغه مقولات کلان و همگانی و فراشخصی را دارند؛ نهادی که صرفا مختص دانشوری از سنخ «پژوهش برای واقعیات و داده»، بی‌تفاوت به «تشویق یا اجرای برنامه در سیاست»، نیست بلکه «به مُلک / دولت تعلق دارد و نه به ملوک ...؛ ملک / دولت (State) دغدغه‌ی خیر عام دارد و ملوک درست است که نگهبان امر عمومی و خیر عام است، اما دغدغه منفعت و موزانه قدرت برای حفظ خویش را نیز دارد.». این تعهد اجتماعی، فی‌نفسه، دانشگاه را به عرصه کشاکش قدرت بدل نمی‌کند چراکه فعال اجتماعیِ دانشگاهی به «خیر عام» نظر دارد و به دلیل «نقش کلان شهروندی خویش»، و نه به عنوان یکی از «بازیگرانِ قدرت»، است که نسبت به سیاست موضع می‌گیرد. (3)

کارل اشمیت در رساله «مفهوم امر سیاسی» متذکر می‌شود: «مفاهیم دوست، دشمن و نبرد، معنای واقعی خود را دقیقاَ بدین‌خاطر کسب می‌کنند که به امکان واقعیِ کشتارِ جسمانی ارجاع می‌دهند ... {البته} معیار تمیز دوست-دشمن به هیچ عنوان بر این امر دلالت نمی‌کند که یک ملتِ خاص باید برای همیشه دوست یا دشمنِ یک ملت خاصِ دیگر باشد، یا این‌که وضعیتِ بی‌طرفی نمی‌تواند ممکن یا به لحاظ سیاسی معقول باشد ... آنچه همواره اهمیت دارد این است که امکان به‌وقوع پیوستن وضعیت اضطراری، یعنی جنگ واقعی، و تصمیم در باب اینکه آیا چنین وضعیتی فرار سیده است یا نه، وجود دارد». (4)

این تعبیر، بدون اینکه لزوماً به همه‌ی نتایجی ملتزم باشیم که اشمیت از آن در جهت برجسته‌ساختن برداشت ویژه‌ی خود از امر سیاسی اخذ می‌کند، حاکی از این واقعیت است که انضمامیتِ جنگ، با ملموس‌ساختن تهدید وجودی برای انسان، می‌تواند همچون تذکری برای بازاندیشی مسئولانه در پیشفرض‌های رایج در خصوص امر سیاسی با نظر به «مصالح عالیه کشور- ملت» جلوه کند. چنین می‌نماید که رفتار مسئولانه در این باب، به تعبیر جواد طباطبایی، «جز از علم و دریافتی از منافع ملی کشور ناشی نمی‌شود.» (5)

دو گام‌ بنیادین در تجهیز نظامِ دانشگاه به «آگاهیِ معطوف به خیر عام و صلاح ملک»، ناظر به موضوع و هدفگذاریِ نظام علمی (در حیطه علوم انسانی اجتماعی و به ویژه علوم سیاسی) است. به لحاظ موضوعی، این بازندیشی ناظر به «مسئله ایران» در جهت برآمدن «دانشگاهِ ایرانی» است؛ دانشگاه‌ی مبتنی بر نظام علمی‌ای که بتواند «ایران» به عنوان «موضوعِ» علمِ دانشگاه را توضیح دهد. (7) به لحاظ هدف‌گذاری، این بازندیشی ناظر به «احیای علوم سیاسی» در جهت «سیاست‌گری» است؛ یعنی بازگشت به سنتِ «دانش سیاسیِ تجویزی» از سنخ حکمت سیاسی که تحت هژمونیِ علم‌گراییِ پوزیتیویستی در حاشیه قرار گرفته است. سیاست‌گری را، همبسته با فرونسیس یا حکمت عملی در اندیشه سیاسی قدیم، می‌توان دانش سیاسیِ معطوف به «تاسیس» سامان سیاسی عقلایی برای تدبیر امور در جهت تامین «مصلحت عمومی» تعبیر نمود. بنابراین، سیاست‌گری با طرح و نقشه برای آینده، و به بیان دقیق‌تر، با گزینش از میان آینده‌های ممکن، گره می‌خورد. (8)

نیل به دانشِ سیاست‌گرانه‌ معطوف به مصالح عالیه‌ی کشور- ملت، علاوه بر بازاندیشی در نظام دانشگاهی، نسبت وثیقی با افزایش ظرفیت نظام حکمرانی در گوش‌سپردن به جامعه دارد چراکه «دانشگاهِ سیاست‌گر» از خلاء و در استقلال از مسائل جامعه و نحوه رابطه دولت - ملت برنمی‌خیزد؛ هر آینه دانشگاهیان بتوانند «با لکنت کمتری» با نظام حکمرانی سخن بگویند (چنانکه در آموزه‌های دینی‌‌مان نیز در خصوص رابطه مردم-حاکم به تصریح چنین آمده)، مسیر حرکت از سیاست‌گریِ بالقوه به بالفعل هموارتر می‌شود.

  • حکومت‌داری و سیاست‌گریِ میهنی:

تعبیر سیاست‌گری، نسبت وثیقی با «میهن‌دوستی» (Patriotism)، جمهوری‌خواهی و دموکراسی (در مفهوم ایده‌آل آن) برقرار می‌کند؛ چراکه ماده‌ی «سیاستِ معطوف به مصلحت عمومی» نمی‌تواند غیرملی، و در تداول بعدی، غیردموکراتیک (منفک از «اراده عمومی») باشد؛ طبعاً  عاملیتِ اراده عمومی در «تدبیر خودسامانِ» جامعه سیاسی نیز نمی‌تواند بدون «استقلال ملی» تصور شود.

با توجه به مختصات جامعه‌شناختیِ دولت‌های مدرن / معاصر، شرط لازم برای پدیدار شدن حقیقیِ «امر ملی»، حفظ ظرفیت معناشناختیِ آن برای دربرگیری «روایت‌های متکثر» و پرهیز از تقلیل‌دادن آن به «بازنمایی‌های تک‌روایتی» است؛ در ایرانِ امروز، میهن‌دوستی می‌تواند ذیل روایت‌های مختلفی پدیدار شود: 1) وطنِ اسلام سیاسی انقلابی، با استعاره‌های استقلال‌طلبانه‌ی مذهبیِ گفتمان نظام سیاسی؛ 2) وطن‌دوستیِ سنتی، با انگاره‌ی غیرت ملی-دینی، 3) ایران‌گراییِ فرهنگی- ایرانشهری، با موضوعیت امر ملی به‌مثابه واقعیتِ موثر در کشورداری، 4) ملی‌گراییِ دموکراتیک- شهروندی، با انگاره قرارداد اجتماعی و ... ؛ طبعاً این روایت‌ها را می‌بایست همچون نمونه‌های آرمانی (ideal type) به مفهوم وبری درنظر گرفت که نافی امکان وجود شکل‌های ترکیبی- التقاطی نیست.

 با اتخاذ «سیاست رتوریک شمول‌گرا»، شمولیتِ امر ملی از محدوده‌ی تنگ هریک از گفتمان‌ها فراتر رفته و «روایت‌های متنوعِ میهن‌دوستانه» را نیز دربر می‌گیرد. این برداشت از امر ملی، به‌ویژه در بافت جامعه‌ی ایران موضوعیت می‌یابد؛ جامعه‌ای که تنوع قومی، مذهبی و زبانی آن، نیل به یکپارچگی را جز از طریق شکل‌گیری یک «ما»ی متکثر امکان‌پذیر نمی‌سازد. به گواه تاریخ، «دولت در ایران در دوره‌هایی شالوده‌ای استوار پیدا کرده که توانسته است نمودار این فرهنگِ فراگیر، یعنی وحدت کثرت‌های دینی، فرهنگی و آئینی همه‌ی اقوامی باشد که ملت واحدی ایجاد کرده‌اند.» (9)

در بافت جامعه‌ی ایرانیِ مشحون از خرده‌روایت‌های ملی، شکل‌دهی به «ما»ی میهن‌دوستانه‌ی متکثر اما متحد، مستلزم پرهیز از وسوسه‌های جماعت‌گرایانه‌ (Community) ایدئولوژیک برای مصادره‌ی امر ملی، به نفع همبستگی جامعه‌گرایانه‌ی (Society) روایت‌های مختلف ذیل تعهد به «استقلال کشور، تمامیت ارضی و قانون اساسیِ مبتنی بر اراده عمومی» است. این مهم، در گام اول و فوری، نیازمند «بازسازی عاطفی جامعه» از طریق اتخاذ رتوریک شمول‌گرا از سوی نهادهای تاثیرگذار فرهنگی- اجتماعی و به‌ویژه نظام حکمرانی در مقام مکان اِعمالِ سیاست‌گری است. انجماد رتوریک و حصر گفتمانیِ ایران‌دوستی در قالب هر یک از روایت‌های پیش‌گفته، منجر به تلقی بسیطِ جماعت‌گرایانه از ملتِ ایران شده و می‌تواند همچون مانعی در برابر ارتقاء «خودباوری ملیِ برآمده از تاب‌آوری در برابر تهاجم خارجی» و استخدام آن در جهت توسعه کشور عمل ‌کند.

رتوریکِ شمول‌گرا‌ اگرچه یک سیاست فرهنگیِ ضروری اما یارای ترمیم نوک کوه یخِ معضلاتی به نظر می‌رسد که دامنه آن از نابسامانی‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شکل گرفته است؛ اصلاح این نابسامانی‌ها در پرتو ابتناء هرچه بیشترِ سیاست‌های داخلی و خارجی بر منافع ملی، از اهمیت خطیری برای آینده کشور برخوردار است؛ به‌ویژه در جذب دسته‌ای از شهروندان که ممکن است در واکنش به نابسامانی‌ها، مخاطرات رویگردانی از مفاهیم بنیادی نظیر دفاع از میهن، حفظ تمامیت ارضی، و مقاومت در برابر تجاوز بیگانگان را به قدر کافی درنیابند؛ اگر بتوان ادعا نمود که عموماَ «واقعیتِ نزدیک» بیش از «واقعیت دور» بر رفتار انسان تاثیر می‌نهد، دور از انتظار نیست که برای دسته‌ای از شهروندان، نابسامانی‌های پیش‌گفته در زندگی روزمره‌شان، در حکم واقعیتِ نزدیک و ملموسی جلوه‌گر شود که مانع از التفات کافی آنها به واقعیتِ دورتر (پیامدهای جبران‌ناپذیر مداخله‌ی بیگانگان) می‌گردد.

خاتمه:

التفات به سیاست‌گریِ میهن‌دوستانه-دموکراتیک می‌تواند «مقاومت ملی» در برابر تجاوز بیگانگان را به‌ منزله یک «الزام تمدنی» در خودآگاهی سیاسی ایرانیان نقش بندد. در نتیجه، تعارضات سیاسیِ داخلی به بستری برای مانور ایران‌ستیزان بدل نمی‌شود؛ ایران‌ستیزانی که با بهره‌برداری از نابسامانی‌های داخلی، اصل انکارناپذیرِ «ضرورت مقاومت ملی و دفاع از میهن و دولت (State)» را صرفاً به عنوان «یک پروژه سیاسی و تابعی از ایدئولوژی و منافع جناحی» بازنمایی و تبلیغ می‌کنند. این التفات، نه صرفاً یک انتخاب بلکه ضرورتی «وجودی» پیشِ‌روی سیاستگذاران کنونی است چراکه تضعیف باور عمومی به «هم‌سرنوشت بودنِ حاکمان و مردم» به معنای تضعیف توان ملی برای «تاب‌آوری» در برابر تهدیدات وجودی‌ای است که «موجودیت ایران» را نشانه رفته است.

روابط عمومی دانشگاه مازندران

اشتراک گذاری